-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 18:15
دکمه play را گذاشته بودم روی چند track از موسیقی بهنام بانی تا با صدای کلفت نخراشیده اش از عشق بخواند. تلویزیون را هم روشن کرده بودم تا برای خودش صحنه های مهیج نشان دهد. صدای تلویزیون را کم کردم.برای اینکه در خانه موجودیتی را احساس کنم تصاویرش کفایت می کرد. تصاویری که هیچ ارتباطی به حال و هوای من ند...
من درد مشترکم مرا فریاد کن!
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
ازش پرسیدم صمیمی ترین دوستت در مدرسه کیه؟ گفت: شقایق؛ کمی مکث کرد نگاهم کرد و ادامه داد: چون اون هم مثل من بابا نداره یعنی باباش زندانیه. دوباره نگاهم کرد و گفت: خانوم یعنی شقایق خیلی هم شبیه من نیست
گیرم که تو را دوست دارم، به تو چه!
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
با هیچ کس share ات نمی کنم حتی با خودت. پس در یک استراتژی خودخواهانه، پشت یک سکوت ریشه دار در لابیرنت های تو در توی وجودم پنهانت می کنم تا دست هیچ کس به تو نرسد؛ حتی خودت! " وبلاگ گیرم کلمه که تو را وبلاگ دوست کلمه وبلاگ دارم، کلمه به تو چه!"
برای همیشه...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:42
قبل از خواب آخرین فصل رمان "زوربای یونانی" اثر نیکوس کازانتزاکیس را خوانده بودم. وصف حال دو دوست که وبلاگ برای کلمه وبلاگ همیشه کلمه از یکدیگر جدا می شوند. " وبلاگ برای کلمه وبلاگ همیشه کلمه !" تعبیری که محل کوچک ترین تردیدی نخواهد بود. کلمه ای ک
یتیمخانه جای ماندن نیست
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:21
این چهارمین بار بود که مرکز نگهداری اش را تغییر می دادند. مسئول فنی مرکز از من خواست با اداره کل مکاتبه کنم تا حکم جا به جایی اش صادر شود. محراب 12 ساله بود و می خواست به تمام دنیا ثابت کند هیچ کس او را نمی خواهد؛ مثل پدر و مادرش که هیچ گاه او را نخواستند. با پرخاشگری و کتک کاری های دائمش یک چیز ر...
انفرادی ات مبارک!
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:21
آدم است دیگر! عادت می کند، به "بودن" آدم ها، به "نبودن" آدم ها... یک نفر می رود و می گذارد که تو بروی! و تو آخر داستان می رسی به "خودت" همان جا که سالهاست از آن فرار کرده ای. همان جا که شکنجه گر های زندان سیاسی از آن سلول انفرادی ساخته اند؛ چرا که آنها هم فهمیده اند بودن با "خود" سخت ترین شکنجه دنی...
مثل هیچ کس!
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 11:34
صفر- هیچ به نفع خودم! از تمام بازی های دنیا کنار کشیده ام. بازی زندگی ام شبیه به بازی هیچ کدام از آدم های دور و برم نیست...بالاخره کسی با این بی قاعدگی ام کنار خواهد آمد. با این هیچ بزرگم ...کسی که شبیه به دیگران نیست... + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 15:27  توسط نگار
عبور
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:42
آن قدر فراموش کرده ام که حافظه تاریخ به من غبطه می خورد. برای زنی که از قلوه سنگ ها عبور کرده است رها نام سومین دختر آن زن است نام مستعار من وقتی روزنامه هم برای کاستن از تورم حضورم اسم های جعلی می زاید در زهدان کاهی ِکاغذی که هر روز انبوهی از کلمات بر آن سقط می شوند!
به نام تو...
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 14:18
کار خودشان را کرده بودند. دست ها و آغوش های خالی ... تا "تنهایی" در من به ارگاسم برسد. تنهایی خداوندگار بی پایان زندگی ام. ابدی ترین و ازلی ترین مفهوم "بودن"ام. قدرت لایزالی که مرا پیش چشمانم عریان می کند تا در برهنه ترین لحظات با خویشتن خویش بیامیزم و خود را در رنجی بی پایان سقط کنم و بزایم... سقط ...
فقط 24 ساعت...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 19:23
فقط 24 ساعت زمان داشتم و باید برای ثانیه هایش نقشه می کشیدم. "فقط 24 ساعت" هیچ گاه این اندازه به مرگ نیندیشیده بودم. سه کلمه در گیومه های مکرر در ذهنم تکرار می شد. "فقط 24 ساعت" ... دیدم آن طور که باید زندگی نکرده ام. دیدم آن طور که باید دنیا را ندیده ام. به صبح نیندیشیده ام. به خورشید، به برگ درختا...
دیگر معلم نیستم
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:13
مهر امسال و بوی ماهش مال من نبود. انگار تمام دانش آموزان از پاییز من کوچ کرده بودند. من دیگر معلم نبودم. گویا کسی کرکره تمام تریبون هایم را پایین کشیده بود. میزهایی که پشت آن تبدیل می شدم به یک دانای کل اجباری که بوی نصیحت می داد. با این همه گهگاه که دانش آموزی با کنجکاوی شیطنت آمیزش می گفت "خانم از...
مثل هیچ کس!
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 23:03
صفر- هیچ به نفع خودم! از تمام بازی های دنیا کنار کشیده ام. بازی زندگی ام شبیه به بازی هیچ کدام از آدم های دور و برم نیست...بالاخره کسی با این بی قاعدگی ام کنار خواهد آمد. با این هیچ بزرگم ...کسی که شبیه به دیگران نیست...
آدم های عوضی...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 23:03
می دانم با این انتخاب تعداد آدم های عوضی زندگی ام زیادتر می شود و تنهایی ام بزرگ تر! اما باید به تنهایی ام یورش ببرم قبل از آنکه با دهان گشادش مرا ببلعد. یا که باید در تنهایی ام هضم شوم پیش از آنکه نجویده و ناهضم مرا بالا بیاورد. پیش از آنکه زندگی از کولم پیاده شود و چهار دست و پا به بیراهه برود. آد...